ندای اسلام
ملت مسلمان نيز هيچگاه از اين قاعده مستثنا نبوده است. دين اسلام در همان نخستين سالهاي ظهور، پس از عبور از چالشها و مشكلات پيشرو با سرعت فزايندهاي پيش رفت و در مدتزمان كوتاهي شرقوغرب را تسخير كرد و ابرقدرتهاي جهان را به زانو درآورد. اين وضعيت تا سه قرن، يعني در «خيرالقرون» ادامه داشت. بيشتر مسلمانان در اين سه قرن بر اين باور بودند كه آنان فرستادگان الله هستند و بايد به اصلاح عالَم بپردازند و خوبيها را گسترش داده با انواع بديها مبارزه كنند. آنان انجام اين وظيفه را براي خود رسالت و مسئوليتي از جانب الله ميدانستند. چنانكه وقتي رستم، فرماندة كل قواي ايرانِ آن زمان از ربعيبنعامر ميپرسد: «ما جاء بكم؟» چه چيزي سبب شد كه شما به سرزمين ما بياييد؟ ربعي قاطعانه پاسخ ميدهد: «الله ابتعثنا لنخرج العباد...؛ الله به ما مأموريت داده تا هر كسي را كه او بخواهد از بندگيِ بندگان نجات داده به بندگي خداوند راهنمايي كنيم و مردم را از تنگناي دنيا به فراخناي آن و از جور و ستم اديان باطل بهسوي عدل اسلام رهبري كنيم.»
بدون شك اكثريت قريب بهاتفاق مسلمانان آن زمان اعم از حاكم و محكوم اين فرمان الهي را كه: »كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ«؛ شما بهترين امتي هستيد كه براي راهنمايي مردمان مبعوث شدهايد، به خوبيها واميداريد و از بديها بازميداريد و به الله ايمان داريد.(آلعمران:110) آويزة گوش خود كرده بودند، اما متأسفانه با گذشت زمان احساس مسئوليت و انگيزة انجام رسالت در مسلمانان رو به ضعف نهاد و در پي آن مشكلات اعتقادي، عملي و اخلاقي در جوامع اسلامي بروز كرد. از طرفي تلاش بيوقفة دشمنان اسلام نيز سبب شد كه پيشرفت اسلام دچار اختلال شود. از اينرو تاريخ امت اسلامي مملو از فراز و نشیب است، اما بزرگترين تراژدي براي اين امت در قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم میلادی پيش آمد، زمانيكه استعمارگران فعاليتهاي خود را اوج بخشيدند و مسلمانان را با چالشهاي گوناگوني مواجه كردند. گرچه مبارزات سياسي و جهاد مسلمانان عليه استعمارگران بالاخره سبب شد كه آنها بساط استعماري خود را از جهان اسلام برچينند، اما بههرحال آنها در همان فرصتهايي كه در اختيار داشتند، چنان فعاليت كرده بودند كه آثار شومشان پس از رفتن آنان نيز در عرصههاي مختلف باقي ماند. دشمنان اسلام طوري برنامهريزي كرده بودند كه جهان اسلام همواره با مشكلات و نابهسامانيها دست به گريبان باشد.
باري، برنامهريزيهاي دشمنان و غفلت مسلمانان از رسالت خويش، سبب شد كه جهان اسلام دچار ركود و انحطاط شود. هدف معاندان هميشه اين بوده است كه كشورهاي اسلامي را ناامن نگه دارند، به اختلافات فرقهاي دامن بزنند و عوامل بدبيني و سوءرفتار و بياعتمادي را گسترش دهند تا هيچكس به آينده دل نبندد، سرمايهها به خارج منتقل شوند، فرار مغزها صورت بگيرد، روزبهروز از ارزش و اعتبار جهان اسلام كاسته شود، و صلاحيتها و استعدادها شكوفا نشود و بهتدريج از بين برود.
اكنون بايد بررسي كرد
كه چگونه ميتوان آثار شوم دشمنان را از بين برد، ضعفها و كژيهاي دروني را اصلاح
كرد و مانند مسلمانان صدر اول اسلام به عزت و سربلندي رسيد و به پيشرفت و ترقي نايل
آمد. براي اين منظور لازم است بررسي كنيم كه ويژگي اصلي يا امتياز خاص مسلمانان آن
دوران چه بوده است. اگر بادقت بنگريم، درمييابيم كه آنان بر اين باور بودند كه اسلام
نام يك نژاد يا وطن و يا حزب نيست، اسلام نام مجموعهاي از اعتقادات و بینشها و اعمال
و اخلاقيات است كه هر كس آنها را كاملاً اختيار
نمايد، مسلمان كامل گفته ميشود. اسلام يعني پذيرفتن مجموعهاي از باورها و تكاليف
كه هر كس به آنها متصف نباشد، با حقیقت اسلام بيگانه است و مسلمانيِ او داراي نقص و
كمبود است. آنان پذيرفته بودند كه مسلمان حقيقي و مسلمان كامل كسي است كه هم به دين
اسلام بهطور كامل باور داشته باشد و عمل ميكند و هم ديگران را بهسوي اسلام فراميخواند
و خودش را در برابر ديگران مسئول ميداند. آري رمز موفقيت و پيروزي مسلمانان صدر اول
اين بود كه آنان باور داشتند در قبال جهانيان مسئوليت و رسالتي سنگين بر دوش دارند.
همين احساس مسئوليت بود كه آنان را وادار كرد به همة دستورات اسلام كاملاً عمل كنند
و براي ساير انسانها در تمام ادوار الگو و سرمشق قرار گيرند؛ چه انسان هرگاه به فكر
اصلاح و هدايت ديگران باشد، و خود را از جانب الله مسئول و مأمور بداند، در رفتار و
كردارش تغيير چشمگيري پديد ميآيد، و هرگاه يقين داشته باشد كه جايگاه او جايگاه يك
معلم و راهنما است، آنگاه خود را همانگونه آماده ميكند. بهراستيكه احساس همين
رسالت و مسئوليت است كه به انسان جهت و معني ميدهد و به او انگيزه و هدف و تعالي و
منزلت ميبخشد. امروز تمام تلاش معاندان اسلام، و تبليغات آنان روي اين نقطه متمركز
شده است كه اين احساس را از مسلمانان بگيرند و منزلت و مقامشان را پايين بياورند تا
يقين كنند كه نه مسئوليتي در قبال جهانيان دارند و نه در بساطشان چيزي براي دادن و
بخشيدن به ديگران وجود دارد. وقتي به قرآن مجيد مراجعه ميكنيم، ميبينيم كه الله تعالي
چنين خطاب ميكند: »وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ
حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ
...«؛ و در [راه] خدا چنان كه سزاوار جهاد كردن [در راه] اوست، جهاد كنيد.
او شما را برگزيده است و در دين براى شما هيچ محظورى قرار نداده است. آيين نيايتان،
ابراهيم را [براى شما تشريع كرده است] او شما را پيش از اين و در اين [قرآن نيز] مسلمان
نام نهاده تا رسول [او] بر شما گواه باشد و [شما نيز] بر مردم گواه باشيد. پس نماز
را بر پاى داريد و زكات بپردازيد و به خداوند پناه بريد. او مولاى شماست نيك مولى و
نيك مددكارى است.(حج:78)
در جايي ديگر ميفرمايد:
»كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ
أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ
بِالله«ِ؛
شما بهترين امتي هستيد كه براي راهنمايي مردمان مبعوث شدهايد، به خوبي وادار ميكنيد
و از بدي بازميداريد و به الله ايمان داريد.» (آلعمران:111)
مفسر برجستة قرآن، علامه مفتي محمّدشفيع عثماني در تفسير گرانسنگ «معارف القرآن» چه جالب نوشته است: «اگر امروز امت اسلامي دعوت بهسوي خير را هدف خود قرار دهد و براي دعوت ملّتهاي ديگر بهسوي خير بهپا خيزد، همة مشكلات و ضعفهايي كه اين امت به سبب پيروي و تقليد از ملل ديگر با آنها دست بهگريبان شده است، بهطور كامل از بين خواهد رفت؛ چراكه هرگاه افراد يك امت يكپارچه براي دعوت بهسوي خير، بسيج شوند و چنين بينديشند كه وقتي ما تربيت و اصلاح تمام ملّتهاي جهان را بر عهده داريم، بايد از نظر علم و عمل بر آنان برتري داشته باشيم، آنگاه همة اختلافات و نزاعهایی كه در بينشان وجود دارد، از بين ميرود و همه با هم بهسوی يك هدف عظيم بهحركت درميآيند. بدون ترديد رمز موفقيت رسول اكرم، صلّياللهعليهوسلّم، و صحابه در داشتن همين هدف والا و جهاني بود.»
تاریخ ادیان گواه است كه وقتي یهودیان از اداي مسئوليت و انجام تكاليف ديني خود سر باز زدند، و رسالت حقيقي خود را فراموش كردند، ذليل و زبون شدند. الله تعالي سرگذشت بنياسرائيل را در قرآن به تفصيل بيان كرده است، تا مسلمانان از سرنوشت آنها عبرت بگيرند و اشتباهات آنان را تكرار نكنند. حضرت رسول، صلّياللهعليهوسلّم، نيز امت خود را از تقليد عادات و رفتار يهوديان بهشدت برحذر داشت؛ زيرا آنها بهخاطر فرار از مسئوليت و بيتوجهي به رسالتشان ملعون و مغضوب و منفور شدند و در همين دنيا نيز از عزّت واقعي بيبهره ماندند: »وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ«؛ مُهر ذلت و خواري بر [دلهای] آنان زده شده است و به خشم الهي گرفتار شدهاند.(بقره:61)
گذشتة خود مسلمانان نيز سرشار از واقعات پندآموز و عبرتانگيز است. مسلمانان صدر اسلام چون پايبند به دستورات اسلام و احكام قرآن و سنّت بودند و درعينحال جهاد فيسبيلالله و دعوت اليالله در سرلوحة برنامههاي زندگيشان بود، به اوج عزت رسيدند و در دوران حيات بابركت آنان اسلام همواره در حال گسترش بود. مسلمانان به هر سو كه رفتند با فتح مبين روبهرو شدند و بيرق اسلام در سراسر دنيا به اهتزاز درآمد و زماني فرا رسيد كه خليفة مسلمين خطاب به ابرها ميگفت: «أمطري حيث شئت فإن خراجك سيأتيني؛ تو هرجا ميخواهي ببار، بهزودي خراج (ماليات) تو نزد من خواهد آمد.»
اما وقتي احساس مسئوليت نسبت به جهاد و دعوت در ميان مسلمانان كمرنگ شد، و آنها به خوشگذراني و زندگي پر ناز و نعمت مشغول شدند و براي رسيدن به ثروت و قدرتِ بيشتر با يكديگر به رقابت و نزاع پرداختند، از رسالت اصليشان كه اصلاح عالم و امر به معروف و نهي از منكر بود غافل ماندند و از نظر عمل و اخلاق دچار انحطاط شدند، در نتيجه تازيانة الهي بر سرشان فرود آمد و جهان اسلام با مركزيت شهر بغداد، مورد تهاجم دشمنان قرار گرفت و اتفاقاتي رخ داد كه از تصور آن امروز نيز انسان لرزه براندام ميشود. بهنحوي كه مؤرخ بزرگ، ابنكثير مينويسد: «اي كاش من متولد نشده بودم، اي كاش من پيش از اين مرده بودم و فراموش شده بودم، تا برخي از دوستان مرا مجبور نميكردند كه اين ماجرا را به رشتة تحرير درآورم ... .»
آن حادثه، مصيبت بزرگ و هولناكي بود كه تاريخ جهان نظير آن را سراغ ندارد و اگر كسي ادعا كند كه از زمان حضرت آدم، علیهالسلام، تا اين دم، چنين اتفاقي رخ نداده، سخنش بجاست. در آن حادثة دردناك بود كه دشمنان قسمخوردة اسلام شكم زنان باردار را پاره ميكردند و بچة داخل شكم آنها را نیز ميكشتند. انا لله و انا اليه راجعون و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم.
اين فتنه مانند طوفاني سر برآورد و همة جهان را فرا گرفت. اما وقتي مسلمانان بار ديگر بهسوي الله رجوع كردند و در مسير درست قرار گرفتند، خداوند متعال نيز دوباره به آنها سربلندي و عزت بخشيد و چون دوباره به دعوت و اصلاح مشغول شدند، هم خودشان سامان يافتند و هم باعث هدايت ملّتهاي ديگر شدند. بر اثر تلاشهاي داعيان اسلام و مصلحان دلسوز، همان انسانهايي كه قبلاً تشنة خون مسلمانان بودند، به آغوش اسلام درآمدند و حاميان دين حق قرار گرفتند. داستان مسلمان شدن مغولها و تاتارها و حمايت آنان از اسلام گوياي همين واقعيت است.
امروز نيز اگر مسلمانان عصر حاضر بهسوي الله برگردند و براي اصلاح خود و جهانيان تصميم بگيرند و با همين انديشه مجدداً در زمينههاي علمي، آموزشي، دعوي و اصلاحي، سياسي و غيره برنامهريزي كنند، انشاءالله بهزودي شاهد تحولات شگفتانگيزي نه تنها در جهان اسلام، كه در همة عالم خواهند بود. حقاكه امروز جهان اسلام بهوجود مرداني كارآمد و بلندهمت، و مصلحاني دلسوز و داعياني مخلص كه با استعانت از الله، براي اصلاح اوضاع و هدايت انسانها و احياي دين در همة نقاط جهان اسلام قيام كنند و دمي آرام ننشينند، نياز دارد. بهيقين كه خداوند تلاش مصلحان را ضايع نميگرداند و ناصران دين را نصرت ميكند. «وَلَيَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»؛ و بهراستى خداوند كسى را كه [دين] او را يارى كند، مدد خواهد رساند. كه خداوند تواناى پيروزمند است.(حج:40) همچنين فرموده است:«إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ المُصْلِحِينَ»؛ بىگمان ما پاداش نيكوكاران را از ميان نمىبريم. (اعراف:170)