ارتباط و محبّت خلفای ثلاثه با حضرت علی و فاطمه رضي‌الله‌عنها

حبيب الله مرجاني


تبادل لینک

ارادتي كه ابوبكر و عمر و عثمان به علی مرتضی رضي‌الله‌عنهم و خاندان رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم خصوصاً فاطمة زهرا دخت گرامی آن‌حضرت داشتند، بالاتر از تصور است. سرّ این محبت و ارادت همان عشقي بود که به رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم در دل داشتند، عشق بود که آنان را به فداکردن جان‌ومال و زن‌وفرزند براي رسول‌الله و هر كه متعلق به ایشان بود، وامي‌داشت. از اين بالاتر خلفای راشدین رابطة خویشاوندی با آن‌حضرت پيدا كردند. ابوبكر و عمر دخترانشان را به نکاح آن‌حضرت درآوردند، و علي و عثمان مفتخر شدند دختران رسول‌الله را در نکاح خود درآورند. همچنين آنان به‌خوبی به جایگاه فاطمه و منزلت او نزد رسول‌الله آگاه بودند و از همه بهتر می‌دانستند که فاطمه پارة تن رسول‌الله و محبوب‌ترین دختر ایشان و سرور زنان خوشبخت بهشت است.

روايت شده است كه وقتي علي‌بن ‌ابي‌طالب در دوران خلافت ابوبكر صديق از قرابت و خويشاوندي رسول‌الله سخن به ميان آورد، چشمان ابوبكر اشكبار شد و فرمود: والذي نفسي بيده،‌ لقرابة رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم أحبّ إليّ أن أصل من قرابتي؛ قسم به آن‌كه جانم در دست اوست، رسيدگي به خويشاوندان رسول‌الله را از رسيدگي به خويشاوندان خودم بيشتر دوست دارم.(بخاري:3435) نيز ايشان بود كه فرمود: ارقبوا محمّداً في أهل‌ بيته؛ محمّد را در مورد اهل‌بيتش مراعات كنيد و به‌خاطر ايشان با آنان رفتار نيك داشته باشيد.(بخاري:3436) 

تاريخ جملة نوراني و خالصانة عمربن ‌خطاب را از ياد نبرده‌ است؛ آن‌گاه‌كه خطاب به عباس عموي پيامبر گفت: واللهِ لإسلامكَ يوم أسلمتَ كان أحبَّ إليّ من إسلام الخطّاب لو أسلم، و ما بي إلا إنّي قد عرفتُ أنّ إسلامكَ كان أحبّ إلي رسول الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم من إسلام الخطّاب لو أسلم...؛ به خدا سوگند!‌مسلمان شدن  تو را روزي كه اسلام آوردي بيشتر دوست داشتم از اسلام آوردن پدرم خطاب اگر اسلام مي‌آورد؛ زيرا مي‌دانستم كه اسلام آوردن تو نزد پيامبر اكرم صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم از اسلام آوردن پدرم محبوب‌تر بود! (العبيد،كتاب‌الأربعين‌في‌فضايل‌آل‌البيت‌الطاهرين)

سنّت و تقدير ازلي الهي دربارة اهل‌بيت بر اين رفته است كه هركس از صميم قلب با آنان محبت داشته باشد، نصرت و مدد خداوند را درمي‌يابد و هركس به آنان به ديدة تكريم و اعزاز بنگرد خداوند او را عزيز و شرافت‌مند مي‌كند و هركس در پي اهانت آنان باشد، ذليل و زبون مي‌گردد. در روايت آمده است كه مردي به اميرالمؤمنين علي رضي‌الله‌عنه بدوبيراه گفت. سعدبن ‌ابي‌وقاص رضي‌الله‌عنه او را نهي كرد اما او همچنان ادامه داد، سعد در حق وي دعاي بد كرد. بلافاصله شتر آن مرد از دستش فرار كرد و چنان او را  لگدكوب كرد كه جان از بدنش جدا شد.(همان:6)

آري! اين عزت و رفعت نصيب خلفاي راشدين رضي‌الله‌عنهم شد كه توانستند دنيا را به زير پرچم اسلام درآورند و تا جهان باقي است نام آنان با نام رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم جاودان است و از آنان با عزت و محبت ياد مي‌شود.

در این نوشتار مختصر سعی مي‌كنيم رابطة مستحکم و صمیمانة این بزرگواران با علی و فاطمه را در پرتو احادیث و روایات بيان كنيم.

 

ارادت و محبت ابوبكر با علي و فاطمه

رابطة نيك، محبت‌آميز و ايماني ابوبكر صديق خليفة رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم با حضرت علي و فاطمه، هم در زمان حيات رسول‌الله و هم بعد از وفات رسول‌الله از بررسي عناوين زير مشخص خواهد شد: نقش ابوبكر صدیق در امر ازدواج علي با فاطمه و همکاری در تهية جهيزیه ايشان، سعي وی در حفاظت اموال اهل‌بيت و كسب رضايت و محبت فاطمه، رابطة دوستانة‌ ام‌المؤمنين عايشة صديقه با فاطمةالزهراء، خدمات خالصانة أسماء بنت عميس همسر ابوبكر در هنگام عروسي فاطمه، پرستاري أسماء از ايشان در هنگام بيماري وفات و نيز غسل و تكفين ايشان پس از وفات، و اقامة نماز جنازة فاطمه به امامت ابوبكر صديق. اينك به تفصيل اين عناوين مي‌پردازيم.

 

نقش ابوبكر و عمر در امر  ازدواج علي با فاطمه

در روايات اهل‌تسنن و اهل‌تشيع آمده است كه ابوبكر و عمر، علي مرتضي را براي خواستگاري فاطمه تشويق كردند. در كتب شيعه در «امالي» شيخ ابوجعفر طوسي و در «جلاءالعيون» ملاباقر مجلسي اين عبارات را نقل كرده‌اند: ابوبكر با عمر و سعدبن‌معاذ گفت كه برخيزيد به نزد علي برويم و او را تكليف كنيم كه خواستگاري فاطمه بكند و اگر تنگدستي او را مانع شده باشد ما او را در اين باب مدد كنيم... چون حضرت اميرالمؤمنين اين سخنان را از ابوبكر شنيد آب از ديدة مباركش فروريخت و فرمود: ... كه باشد كه فاطمة زهرا را نخواهد؟ و ليكن من به اعتبار تنگدستي شرم مي‌كنم از آن‌كه اين معنا را اظهار نمايم. پس ايشان به هرنحوي‌كه بود آن‌حضرت را راضي كردند كه به خدمت حضرت رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم رود و فاطمه را از آن‌حضرت خواستگاري نمايد.(مجلسي،جلاءالعيون:199و203)

در كتب اهل‌سنّت در مسند احمدبن ‌حنبل،‌ مسند علي‌بن ‌ابي‌طالب(1/80) نيز عباراتي با همين مضمون آمده است.

اين مطلب را ميرزا رفيع باذلي ايراني شيعي در كتابش «حملة حيدري» نيز چنين به نظم درآورده است:

چو بگذشت چندي بدين داوري/ يكي روز رفتند نزد علي/ ز ياران مخصوص او چند تن/ بگفتند اي شمع آن انجمن/ رو از خدمت سيد انبيا/ بكن خواستگاري خير‌النسا/ به پاسخ چنين گفت يَعسوب دين/ كه دارم دو مانع بر اقدام اين/ نخست آن‌كه شرم آيدم از نبي/ دوم خامُشم كرده دست تهي/ بگفتند يارانش اي شهريار/ تو در خاطر خويش از اينها ميار/ تو را با نبي نسبت ديگر است/ از او آنچه خواهش كني درخور است/ ز دست تهي نيز بر خود مپيچ/ نخواهد رسول كريم از تو هيچ/ به ترغيب ياران، عليّ وَليّ / به روز دگر رفت نزد نبي.(بازلي،حملةحيدري:1/61)

اين روايت، حكايت از آن دارد كه ابوبكر صديق و عمر فاروق خيرخواه و دوستدار علي مرتضي بودند و وقتي ايشان تهي‌دستي خودش را در امر ازدواج به ميان آورد، به ايشان تسلي دادند. و نيز واضح مي‌شود كه رابطة علي با ابوبكر و عمر بسيار صميمي بود كه ايشان مشكل خصوصي و حرف درونش را با آن‌دو در ميان نهاد، سپس نظر آنان را براي خواستگاري پذيرفت.

 

تهية جهيزيه و وسايل عروسي با همكاري صديق اكبر و عثمان غني

در كتب معتبر شيعه از جمله شيخ ابي‌جعفر طوسي، مناقب خوارزمي، مناقب ابن‌شهر آشوب، كشف الغمه إربلي، بحارالانوار مجلسي و جلاءالعيون مجلسي و ... به‌وضوح همكاري ابوبكر و اخلاص و محبت ايشان با علي مرتضي در امر تهية جهيزية عروسي وارد شده است.

طوسي در كتابش «أمالي» روايتي آورده است كه در اينجا قسمتي از ترجمة فارسي اين روايت كه توسط ملا باقر مجلسي در كتاب «جلاءالعيون» آمده ذكر مي‌كنيم: شيخ طوسي به سند معتبر از حضرت صادق عليه‌السلام روايت كرده است... اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود كه حضرت رسول مرا امر فرمود كه يا علي! برخيز و زره (كه در جنگ بدر به تو رسيد) را بفروش پس برخاستم و زره را فروختم و قيمت آن را گرفتم و به خدمت آن‌حضرت آوردم... پس يك كف از آن زر گرفت و بلال را طلبيد، به او داد و گفت: از براي فاطمه بوي خوش بگير، پس دو كف آن درهم برگرفت و با ابوبكر داد و فرمود: برو به بازار و از براي فاطمه بگير آنچه او را در كار است از جامه و اثاث بيت. عماربن ‌ياسر و جمعي از صحابه را از پي او فرستاد، همگي به بازار در آمدند، هر يك از ايشان چيزي را اختيار مي‌كردند با ابوبكر مي‌نمودند (به او نشان مي‌دادند) و به مصلحت او مي‌خريدند... چون همه اسباب را خريدند، بعضي را ابوبكر برداشت و هر يك از صحابه بعضي را برداشتند و به خدمت حضرت رسول آوردند.(طوسي،أمالي:1/29)

در روايت ديگري از كتب شيعه عملكرد زيبا، سخاوتمندانه و محبت‌آميز عثمان ذي‌النورين رضي‌الله‌عنه نيز در اين باره وارد شده است؛ در «المناقب» أخطب خوارزمي آمده است كه حضرت علي فرمود: فأخذت درعي فانطلقت به إلي السوق فبعته بأربع مأة درهم سُودٍ هجريّةٍ من عثمان بن عفان فلمّا قبضت الدراهم منه و قبض الدرع منّي قال: يا اباالحسن ألستُ أولي بالدرع منك و أنت أولي بالدرهم مني فقلت: نعم. قال: فإنّ هذا الدرع هديةٌ مني إليك. قال: فأخدت الدرع و الدراهم و أقبلت إلي رسول الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم فطرحتُ الدرعَ و الدراهم بين يديه و أخبرته بما كان من أمر عثمان فدعا له النبي صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم بخير...» (خوارزمي،مناقب:253ـ252) خلاصة اين روايت چنين است كه حضرت علي مي‌فرمايد: زره را به بازار بردم و به 400 درهم به عثمان‌بن‌ عفان فروختم، او پس از اين‌كه زره را خريدم و قيمتش را پرداخت كردم، گفت: اين زره هدية من به شماست. وقتي درهم‌ها و زره را نزد پيامبر آوردم و جريان را براي ايشان تعريف كردم، براي عثمان دعاي خير كرد.

 

خلفاي ثلاثه شهود عقد فاطمه

در كتاب رياض النضره في مناقب العشره اثر طبري از كتب اهل‌سنّت و در كشف الغمه إربلي، مناقب خوارزمي و بحارالانوار مجلسي از كتب شيعه آمده است: پس از قبول شدن درخواست ازدواج فاطمه با علي، علي از خانة پيامبر خوشحال و شادان بيرون آمد. ابوبكر و عمر كه خارج خانه منتظر بودند با شنيدن خبر بسيار خوشحال شدند (ففرحا بذلك فرحاً شديداً) و با حضرت علي به مسجد رفتند و... آنجا پيامبر فرمود: خداوند به من امر كرده است كه فاطمه را به عقد نكاح علي درآورم و شما را بر آن شاهد مي‌گيرم.(إربلي،كشف‌الغمه:1/483ـ484)

 

شركت خلفاي ثلاثه در نماز جنازه فاطمه

بعضي‌ها گفته‌اند كه فاطمه به‌خاطر نارضايتي از ابوبكر وصيت كرد كه شبانه بر او نماز جنازه‌ بخوانند و او را دفن كنند تا ابوبكر براي اداي نماز جنازه نيايد و علي نيز بر آن وصيت عمل كرد. از طرفي ديگر در روايات معتبر آمده است كه حضرت ابوبكر صديق در نماز جنازه شركت داشت و حتي بنابر اصرار علي مرتضي امامت نماز جنازه را نيز بر عهده گرفت.

در طبقات ابن‌سعد آمده است: عن حماد عن ابراهيم النخعي قال: صلّي ابوبكر الصديق علي فاطمة بنت رسول الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم فكبّر أربعاً؛ ابوبكر صديق بر فاطمه دختر رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم نماز خواند و چهار تكبير گفت.(طبقات‌ابن‌سعد:8/19)

بيهقي در سنن‌الكبري (4/129) آورده و نيز علي متقي هندي در كنزالعمال از امام محمّدباقر روايت كرده است: عن جعفر بن محمد عن أبيه قال: ماتت فاطمة بنت رسول الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم فجاء ابوبكر و عمر ليصلّوا. فقال عمر لعليّ بن ابي‌طالب: تقدم، فقال: ما كنت لأتقدم و أنت خليفة رسول ‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم فتقدم أبوبكر و صلّي عليها؛ امام جعفر صادق از امام محمّدباقر روايت كرده است: وقتي فاطمه دختر رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم وفات كرد، ابوبكر و عمر براي شركت در نماز جنازه حاضر شدند و به علي‌بن ‌ابي‌طالب گفتند: بفرماييد امامت كنيد. علي (خطاب به ابوبكر) گفت: هرگز جلو نمي‌شوم، درحالي‌كه تو خليفة رسول‌الله هستيد (بايد تو جلو بروي). آن‌گاه ابوبكر جلو رفت و نماز خواند.(كنزالعمال:5299)

علامه محب طبري در كتاب الرياض النضره في مناقب العشره (1/156)، علامه شاه عبدالعزيز دهلوي در كتاب تحفۀ اثناعشريه (ص:445) و علامه ابي‌نعيم اصفهاني در حلية الأوليا (4/62) نيز همين مطلب را روايت كرده‌اند. نكتة قابل توجه آن است كه سه تن از راويان اين احاديث امام محمّدباقر، امام زين‌العابدين و عبدالله‌بن‌عباس رضي‌الله‌عنهم‌اجمعين‌ از اهل‌بيت هستند.

آنچه مسلم است اين است كه حضرت ابوبكر صديق كه همسرش اسماء بنت عميس شب‌وروز در خدمت فاطمه بوده و از ايشان پرستاري مي‌كرده است، از نماز جنازه بي‌خبر نمي‌ماند. از طرفي ديگر از نظر فقه سنّي و شيعه امامت نماز جنازه حق خليفه است؛ چنان‌كه در فروع كافي آمده است: عن ابي عبدالله عليه‌السلام قال: إذا حضر الإمام الجنازة فهو أحق الناس بالصلاة عليها؛ امام جعفر فرمود: وقتي امام (خليفه) در جنازه حاضر باشد از همه مستحق‌تر به امامت نماز است. (فروع ‌كافي:1/93)

علامه شمس‌الحق افغاني در اين‌ باره مي‌نويسد: نماز جنازة فاطمه رضي‌الله‌عنها به اصرار علي به امامت صديق برگزار شد. اين صحيح‌ترين قول از نظر روايت و درايت است.(رحماءبينهم:120)

البته علت اساسي برگزاري نماز جنازه و دفن در شب اين بود كه ايشان بعد از مغرب وفات كرد و تعجيل در اقامة نماز جنازه سنّت است. و نيز دفن در شب براي بانوي پرحشمت و حيا چون فاطمه مناسب‌تر بود.

 

رابطه محبت‌آميز عايشه و فاطمه

بي‌ترديد خانوادة علي و خانوادة ابوبكر همچون خود اين دو بزرگوار نهايت محبت و دوستي را با همديگر داشته‌اند. در زير احاديث و رواياتي را در اين مورد ذكر مي‌كنيم.

1. در كتاب «المستدرك» حاكم نيشابوري و «الاستيعاب» ابن‌عبدالبر، از عايشه صديقه رضي‌الله‌عنها روايت شده است كه ايشان با كلماتي بسيار زيبا و پرمعنا فاطمه را ستود: عن عائشة ام المؤمنين رضي‌الله‌عنها أنها قالت: ما رأيت أحداً أشبه كلاماً وحديثاً برسول الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم من فاطمة، وكانت إذا دخلت عليه قام إليها وقبّلها ورحّب بها كما تصنع هي به، عليه‌السلام؛ هيچ‌كس را از نظر شيوة سخن ‌گفتن شبيه‌تر از فاطمه به رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم نديدم. و هرگاه فاطمه وارد خانة رسول الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم مي‌شد پيامبر به‌سويش برمي‌خاست و او را مي‌بوسيد و به او خوش‌ آمد مي‌گفت و فاطمه نيز همين رفتار را با پدر مي‌كرد.

2. شيخ عباس قمي نيز همين روايت را به فارسي ترجمه كرده و در كتاب «منتهي‌الآمال» بدين شكل آورده است:

شيخ طوسي از عايشه رضي‌الله‌عنها روايت كرده است كه مي‌گفت: فاطمه به‌نزد آن‌‌حضرت مي‌آمد او را مرحبا مي‌گفت و دست‌هاي او را مي‌بوسيد و در جاي خود مي‌نشاند. و چون آن‌حضرت به خانة فاطمه مي‌رفت فاطمه برمي‌خاست و از ايشان استقبال مي‌كرد و مرحبا مي‌گفت و دست‌هاي آن‌حضرت را مي‌بوسيد.(قمي،منتهي‌الآمال:1/132)

3. عن عايشة رضي‌الله‌عنها أنها قالت: ما رأيت أحداً كان أصدق لهجةً من فاطمة إلا أن يكون الذي ولدها،  صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم؛ هيچ كسي را راستگوتر از فاطمه نديدم مگر پدرش رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم.(مستدرك:3/154)

4. در مجمع‌الزوايد هيثمي روايت شده است كه عايشه رضي‌الله‌عنها فرمود: هيچ كس را با فضيلت‌تر از فاطمه نيافتم به جز پدرش. (هيثمي، مجمع‌الزوايد:9/201)

5. رواياتي در صحيح بخاري، مسلم و سنن نسائي وجود دارد كه در آن پيامبر اكرم صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم فاطمه رضي‌الله‌عنها را به محبت با عايشه رضي‌الله‌عنها ترغيب مي‌دهد. عايشه رضي‌الله‌عنها همسر رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم مي‌فرمايد: همسران رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم حضرت فاطمه دختر رسول‌الله را نزد ايشان فرستادند. فاطمه آمد و اجازه ورود خواست. پيامبر در خانة من در حال استراحت بود. فاطمه بعد از اين‌كه به او اجازه داده شد، داخل شد و عرض كرد: يا رسول‌الله! همسران شما مرا فرستاده‌اند كه به شما عرض كنم كه بين همسران‌تان و عايشه در باب محبت و .... مساوات را رعايت فرماييد. عايشه مي‌فرمايد: من ساكت بودم. پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم به فاطمه فرمود: اي بنية ألستِ تحبّين ما أحبُّ ؟؛ دخترم! آيا آنچه من دوست دارم تو دوست نداري؟ فاطمه گفت: بلي. رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم فرمود: فأحبّي هذه؛ پس با عايشه محبت داشته باش ......(بخاري:2581)

حضرت فاطمه رضي‌الله‌عنها مادرش عايشه را دوست مي‌داشت و با اين تأكيد و فرمان پدر محبت و دوستي‌اش با او مضاعف شد.

خانه‌اي كه فاطمه پس از عروسي به آن رفت، فقط يك ديوار با خانة عايشه فاصله داشت و در وسط آن ديوار پنجره‌اي بود كه گاهي از طريق آن، عايشة صديقه و فاطمة زهرا رضي‌الله‌عنهما با هم صحبت مي‌كردند.(ندوي،عايشه:151)

حضرت فاطمه حدود پنج يا شش سال از عايشه بزرگتر بود و هنگام ازدواج عايشه با رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم او دوشيزه بود. او براي مدت يك‌سال يا كمتر با عايشه زندگي كرد؛ زيرا در نيمة سال دوم هجري به همسري علي درآمد.

در كتاب‌هاي حديث ما هيچ روايت صحيحي از درگيري و برخورد اين دو بانو ذكر نشده است. بلكه تمام سيرت‌نگاران و كتاب‌هاي حديث بر اين مسئله اجماع دارند كه ارتباط فاطمه با عايشه رضي‌الله‌عنهما در كامل‌ترين شكل كه طبيعت انساني خواهان آن است، به نمايش درآمد. هر دو بانو بسيار به يكديگر محبت و علاقه داشتند.(همان)

 

رازگويي فاطمه به عايشه

در كتب صحيح بخاري و مسلم و سنن ترمذي آمده است كه عايشه صديقه فرمود: روزي ما زنان پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم همگي نزد رسول‌الله نشسته بوديم. در آن لحظه فاطمه به‌سوي ما آمد؛ سوگند به الله جل‌جلاله راه رفتنش به راه رفتن پيامبر كاملاً شباهت داشت. وقتي پيامبر او را ديد فرمود: خوش آمدي دخترم، سپس او را در طرف راست خود يا چپ خود نشاند و چيزي به فاطمه گفت. فاطمه به‌شدت گريست. وقتي پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم ديد كه فاطمه غمگين شده است، بار ديگر چيزي به او گفت. پس از آن فاطمه خنديد. من به فاطمه گفتم: پيامبر از ميان همه ما تو را محرم ‌راز خود قرار داد، باز هم گريه مي‌كني؟! وقتي پيامبر از مجلس بلند شد، از فاطمه درباره آن سخن محرمانه پرسيدم. گفت: من سِرّ رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم را افشا نخواهم كرد. وقتي پيامبر وفات كرد، به فاطمه گفتم: تو را به حقي كه بر گردنت دارم بگو آنچه پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم به‌طور آهسته به تو گفت، چه بود؟ فاطمه گفت: اكنون كه پيامبر  وفات كرده است، به تو مي‌گويم. بار نخست ايشان به من فرمود: جبرئيل هر سال يك‌بار قرآن را براي من مي‌خواند و امسال دوبار قرآن را برايم خواند، فكر مي‌كنم وفاتم نزديك شده است. از مخالفت با دستور خدا پرهيز كن و شكيبا باش.( بي‌صبري و دادوفرياد نكن.) من بهترين پيش‌قدم براي شما هستم. وقتي اين سخن را شنيدم گريه كردم و تو مشاهده كردي. وقتي پيامبر  ناراحتي مرا ديد، بار ديگر فرمود: اي فاطمه! خوشحال نيستي كه سرور زنان جهان يا سرور زنان امت اسلام هستي؟... فاطمه گفت: پس خنديدم.(بخاري:3624)

در اين حديث روابط خوب ميان مادر و دختر به زيبايي هرچه تمامتر عيان مي‌گردد. مخصوصاً بازگو كردن راز خويش نزد عايشه نشانة محبت است. و نيز اين فضيلت بسيار بزرگ فاطمه كه او سيدة زنان جهان است از طريق عايشه روايت شده و به ما رسيده است. اگر كوچك‌ترين بغض و كينه‌اي در ميان اين‌دو مي‌بود، امكان نداشت اين فضيلت از طريق عايشه روايت و نقل شود.

 

خدمات عايشه و ام‌سلمه در آماده‌سازي خانه فاطمه

پس از اتمام مرحلة نكاح نوبت آماده‌‌ساختن حجله و خانة فاطمه براي عروسي فرا رسيد. كتب معتبر سنّي و شيعه گواهي مي‌دهند كه اين افتخار بزرگ نصيب ام‌المؤمنين عايشه و ام‌المؤمنين ام‌سلمه رضي‌الله‌عنهما شد. در مناقب خوارزمي و أمالي شيخ طوسي آمده است كه رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم به همسرانش امر كرد تا فاطمه را آماده كنند، لباس‌هاي زيبا به او بپوشانند و به او بوي خوش بزنند و خانه‌اش را كه حجرۀ ام‌سلمه انتخاب شده بود، تزيين و مهيا كنند.(طوسي،أمالي:1/4)

در روايات اهل‌سنّت در سنن ابن‌ماجه آمده است كه عايشه و ام‌سلمه رضي‌الله‌عنهما فرمودند: رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم به ما دستور داد فاطمه و خانه‌اش را آماده كنيم. ما به خانه رفتيم و كف اتاق خاك نرم ريختيم، دو بالش از ليف خرما پر كرديم، سپس با خرما و كشمش شربت درست كرديم و در گوشه‌اي از خانه، چوبي را نصب كرديم تا لباس و مشك آب بر آن آويزان كنند. هيچ عروسي‌اي را بهتر از عروسي فاطمه نديدم.(ابن‌ماجه:1911)

 

رابطة تنگاتنگ أسما

همسر ابوبكر با فاطمه

كتب معتبر سنّي و شيعه اذعان دارند كه أسماء بنت عميس همسر ابوبكر صديق رضي‌الله‌عنهما كسي بود كه در بيماري وفات فاطمه از هيچ كوشش و خدمتي به ايشان فروگذار نكرد. در ساعات مختلف شب‌وروز از ايشان پرستاري مي‌كرد، و بعد از وفاتش امور غسل و تجهيز و تكفين و آماده‌سازي جنازه را برعهده داشت. اين خدمات خالصانه و عاشقانه دلايل قوي و محكمي بر وجود محبت و ارتباط عميق بين خانوادة ابوبكر صديق و خانوادة علي مرتضي رضي‌الله‌عنهم‌اجمعين است.

در كتاب المستدرك حاكم و أمالي شيخ طوسي آمده است: «...وكان عليّ يمرّضها بنفسه، و تعينه علي ذلك أسماء بنت عميس رحمهم‌الله‌تعالي علي الإستمرار بذلك» و ملا باقر مجلسي در كتاب جلاءالعيون ترجمة كامل اين روايت را آورده است. آغاز روايت چنين است: شيخ طوسي به سند معتبر از ‌حضرت صادق عليه‌السلام روايت كرده است: اول نعشي (تابوت) كه در اسلام ساختند، نعش فاطمه بود. سببش آن بود كه چون حضرت فاطمه بيمار شد به همان بيماري كه از دنيا رحلت كرد، به اسماء بنت عميس گفت: اي اسما من ضعيف و نحيف شده‌ام و گوشت از بدن من رفته است آيا چيزي از براي من راست مي‌كني كه بدن مرا از مردان بپوشاند؟ اسما گفت كه من چون در بلاد حبشه بودم ديدم كه ايشان كاري مي‌كردند كه اگر خواهي براي تو بكنم. فرمود: بلي. پس اسما تختي آورد و سرنگون گذاشت و شاخه‌هاي خرما طلبيد و بر پايه‌هاي آن بست، سپس بر روي آن جامه‌اي كشيد و گفت اين روش را ديدم. حضرت فرمود: چنين چيزي از براي من بساز و بدن مرا از مردان بپوشان تا خدا بدن تو را از آتش دوزخ بپوشاند.(مجلسي،جلاءالعيون:175)

همچنين در كتب شيعه مذكور است كه حضرت فاطمه آخرين وصيت‌ها و جملاتش را با اسما گفته است. حتي خبر وفات فاطمه را به فرزندانش حسن و حسين، او داد.(كشف‌الغمه:2/62) در مرحلة غسل و شستن جنازة مطهر‌شان نيز اسما سهم اساسي داشت.

 

جايگاه فاطمة زهرا نزد عمر فاروق

عمربن ‌خطاب رضي‌الله‌عنه چنان‌كه در احاديث و روايات بالا گذشت هم در جريان تشويق علي مرتضي به خواستگاري از فاطمه و هم در ابراز خوشحالي شديد از قبول شدن اين خواستگاري و نيز در تفقد و پرس‌وجو از احوال فاطمة زهرا هنگام مريضي و شركت در نماز جنازة ايشان و احترام و محبت به اولاد فاطمة زهرا و... انتهاي عشق و علاقة خود را به خاندان رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم اظهار داشته است. مزيد بر آن سعي و تلاش ايشان در بهره‌مند شدن از نسب و رابطة خويشاوندي با رسول‌الله و اهل‌بيت ايشان با ازدواج ام‌كلثوم دختر فاطمه همه و همه نشان از اخلاص ايشان در اين محبت و رابطه است. روايت ازدواج عمربن‌ خطاب با ام‌كلثوم دختر فاطمه از كتب سنّي و شيعه ثابت است.

نكته‌اي كه دربارة‌ وفات حضرت فاطمه قابل توجه است، سخنان رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم است كه در آخرين لحظه‌هاي زندگي به ايشان گفته است؛ آن نجواي مشفقانه كه ابتدا فاطمه را به گريه درآورد و سپس او را خنداند. در اين گفت‌وگو خبر وفات فاطمه و ملاقات زود هنگام ايشان با رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم به ايشان داده مي‌شود و كوچك‌ترين اشاره‌اي به كشته‌ شدن يا مظلومانه به قتل رسيدن ايشان نيست، درحالي‌كه دربارة‌ شهادت و قتل عده‌اي از محبوبان پيامبر، اشاراتي در سخنان رسول‌الله آمده است. مثلاً پيامبر دربارة حضرت عثمان رضي‌الله‌عنه فرمود: اولين فتنه، قتل حضرت عثمان است و آخرين فتنه، ظهور دجال... و نيز دربارة‌ حضرت عمر و عثمان بر فراز كوه احد فرمود: اي احد ثابت باش كه بر روي تو نبي و صديق و دو شهيد قرار دارند. و نيز به حضرت علي رضي‌الله‌عنه فرمود: خون سرت ريش و محاسنت را رنگين خواهد كرد و دربارة حضرت حسين فرمود: مظلومانه شهيد خواهد شد. و دربارة زبير پسر عمة رسول‌الله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم آمده است: قاتل ابن‌صفيه را به آتش مژده بده.(مسنداحمد:692) دربارة عماربن‌ ياسر آمده است: «تقتلك الفئة الباغية؛ گروهي باغي تو را خواهند كشت» و... .

 اما در روايتي كه خبر از وفات سيدتنا فاطمة زهرا داده مي‌شود هيچ اشاره‌اي به شهادت يا قتل و... وجود ندارد. بنابراين معلوم مي‌شود كه هيچ نوع  بي‌حرمتي و بي‌احترامي‌اي از طرف حضرت عمر رضي‌الله‌عنه نسبت به سيده فاطمه صورت نگرفته است و محبت با فرزندان رسول‌خدا و اهل‌بيت ايشان جزو لاينفك و جدايي ناپذير زندگي سيدنا عمر بوده است.

منابع:

1. إربلي، علي؛ كشف الغمه؛ قم: مرکز الطباعۀ والنشر للمجمع ‌العالمی لأهل بیت، 1426هـ.ق.

2. باذلي، ميرزا رفيع؛ حملة حيدري؛ ‌به نقل از رحماء بينهم، محمّدنافع:49ـ48.

3. خوارزمي، اخطب؛ المناقب؛ نجف: مطبع حيدريه، 1365هـ.ش،1965.

4. العبيد،عبدالله؛كتاب‌الأربعين‌في‌فضايل‌آل‌البيت‌الطاهرين؛ الطبعةالأولي،بيروت: دارالبشائرالإسلامية،1431هـ 2010م.

5. طوسي؛ أمالي؛ نجف.

6. قمي، عباس؛ منتهي‌الآمال؛ تهران: پیام حق،1386ش.

7. محمّدنافع؛ رحماء بينهم؛ بیروت: دارالسلام، 1431هـ.ق.

8. مجلسي، ملا باقر؛ جلاءالعيون؛ چاپ اول، قم: انتشارات سرور، 1373هـ.ش.

9. مجلسي، ملا باقر؛ بحارالانوار؛ قم: موسسۀ إحیاءالکتب الاسلامیۀ،1427هـ.ق.

10. ندوي، سليمان؛ عايشه رضي‌الله‌عنها؛ ترجمة محمّدگل گمشادزهي؛ زاهدن: انتشارات حرمین، 389ش.